چگونه به شما اعتماد کنم خانم روانشناس؟

ما در اتاق درمان، به ندرت با آدمهایی سر و کار داریم که حالشان خوبِ خوب باشد. مراجعان ما اکثرا شرایط سختی را پشت سر گذاشته اند،‌ قلبشان شکسته است، اعتمادشان به آدمها خدشه دار شده و با خودشان میانه خوبی ندارند. آنها نمی توانند به این راحتی به ما اعتماد کنند.

اغلب مراجعان من تا مدتها در پس ذهنشان از من می ترسند. از اینکه قضاوت،‌تمسخر، سرزنش و تحقیر یا طردشان کنم. احساساتشان را درک نکنم. آنها را جدی نگیرم یا در موردشان با دیگران حرف بزنم. اما همه اینها در حالی است که ما برای یک درمان موفقیت آمیز، به این اعتماد احتیاج داریم. بنابراین قبل از هر مداخله ای، تلاش درمان در جهت بازسازی اعتماد مراجع خواهد بود.

گاهی شما هم در روابط تان‌با اشخاصی مواجه می شوید که علی رغم بی طرفی یا حسن‌نیت شما، به دلیل تجربه های بدی که قبلا داشته اند، در برابر شما موضع میگیرند. در حالیکه شما دوستشان دارید و میخواهید کنارشان باشید یا حداقل هیچ حس خاصی ندارید. اما وقتی طردتان می کنند، دلتان می شکند، عصبانی می شوید و احساس میکنید مورد ناسپاسی قرار گرفته اید. احتمالا تصمیم بگیرید از او دور شوید. دقیقا چنین اتفاقی در اتاق درمان هم رخ می دهد. با این تفاوت که ما رواندرمانگرها این رنجش ها و دلسردی ها را وارد کارمان نمیکنیم. اگر مراجعم من را پس زد، فراموش نمیکنم که او اکنون اینجا و در اتاق من است. یک چیزی به هرحال او را به اینجا کشانده. این یعنی با وجود تمام بی اعتمادی ها و پس زدن ها، یکجایی در قلبش آرزو دارد مرا به دنیای خود دعوت کند و از من کمک بخواهد. من این خواهش ناگفته مراجعم را در قلبش می فهمم. از او میخواهم خودش هم این خواهشش را بشنود. از ترسهایی که مانعش می شوند حرف بزند و خود را به آنچه در دل آرزومند است، یعنی صمیمیت با من، برساند. آنوقت می توانم به او اطمینان دهم که اینجا امن ترین اتاقی است که در تمام عمرش به آن قدم گذاشته است.